تبليغاتX
×عشق گمشده×






















×عشق گمشده×

 

تو: چيزي مي خواستي بگي ..آخه توچت شده

من:هيچي ...

تو:مطمئني نمي خواي حرف بزني

من:آره

تو:باشه ....و ميري....

من: ...تو دلم ...کاش بموني و يه کم اصرار کني ..يه کم بيشتر آخه لامصب

 يه دنيا حرف دارم نميدونم از

کجاش بگم و چه جوري

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 16:31 توسط best girl|

 

روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب

داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد … دارد یاد می گیرد کم کم حرف

گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! … کمتر سادگی کند! حواسش بماند که … اینجا

مدینه ی فاضله نیست ! دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !

می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! … دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه عاشقی

کند…

 

تولدمـــ مبارکـــــ

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 12:43 توسط best girl|

به ماه تولدم رسيده ام

و تو هنوز نيامدي!!

شايد منتظري

به ماه مرگم برسم و بيايي!

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 11:54 توسط best girl|

                                                                

                               

 

                                                                                          

 

 

سلام دوستاي گلم

هفته قبل از مدرسه راهنماييم زنگ زدن

که برا دانش آموزاي ممتاز سال سوم برنامه

گذاشتيم و ۵ شنبه بياين مدرسه

منم که خيلي خوشحال شده بودم

به دوستام زنگ زدم و هماهمنگ

شديم که همه ساعت ۳ شنبه تو مدرسه باشم

من ساعت۳و ۵ دقيقه رسيدم

ولي کسي نيومده بود تا کم کم بچه پيداشون شد

من با ديدن هر کدوم از دوستام اشک تو چشام جمع ميشد

 ولي خودمو کنترل ميکردم که کسي ناراحت نشه

خلاصه۷.۸ نفري اومدن ومهديه مونده بود

که يه دفه ديدم يه قد دراز از در مدرسه اومد تو

بله مهديه يا همون سها

خودمون بود من که بازم

اشک تو چشام جمع شده بود ديگه خودمو کنترل نکردم و با ديدن

مهديه که اونم داشت گريش ميگرفت

زدم زير گريه و سفت مهديه رو بغل کردم

کلي گريه کردم و تک تک

لحظات خوب و بدي که باهم تو ۳ سال راهنمايي داشتيم و تو ۲.۳

دقيقه با خود مرور کردم الانم که

دارم مينويسم گريم بازم دراومد

فقد تو اون جمع من تنها تو يه مدرسه ديگه بودم

انقد دلم برا اون روزايي که پيش هم ميشستيم و

ميچسبيديم به شوفاژ و از رو هم گاج حل ميکرديم

يا اداي معلم رياضي مونو در مياورديم

يا يه روز که باهم قرار ميذاشتيم که صبونه بياريم مدرسه

و تو برف واليبال بازي ميکرديم و تو نماز خونه باهم دراز نشست

ميرفتيم...تو مدرسه مسابقه بخور بخور ميذاشتيم و بادبادک هوا ميکرديم

يا معلم پرورشي که همش ميگفت ببخشدا و با اون لحن قشنگش

مارو دگرگون ميکرد...يا زيارت عاشورايي که ۵شنبه تو نماز خونه

خونده ميشد و کيک و شيرکاکائوي داغ بعدش

و اردوهاي قرارداديه بهشت مادران که

تو هر سال ۳.۴بار ميرفتيم

و آلاچيق هميشگي بچه هاي ما اونجا....

قايم کردن گوشي تو جلد کيک و

سطل آشغال و کمد معلم...

دوره کردن آهنگاي آلبوم سکوت محسن يگانه

و کما? حميد عسگري باهم...

عکساي جديد فرهاد مجيدي و خبر

هفتگي از بارسلونا و استقلال...

صداي معاونمون که هميشه ميگفت هر کي گوشي آورده خودش

بياد دفتر و بعد يکيو مسئول ميکرد...

معلم علوم ما خانوم تقي زاده که هر دفه يادي از پسر

يکي يدونش ميکرد و ما کلي ميخنديديم

آب بازي هاي تو زنگ تفريح و مث موش آب کشيده شدن..

پاکت شير و روي هم خالي کردن و بعد شستن

سر تا پاي طرف...

اهدا هر کدوم از نقش هاي شفق و خسوف

 به هر کدوم از بچه که منم امت بودم....

دعواهاي الکي سر چيزاي الکي و بعد آشتي کردن

اعتراض دومي ها و اولي ها از ما سوما

مدير شدن معلم عربي و معلم بودن مدير مدرسه

تعطيل شدن مدرسه و تازه کردن ديدار با اهل محل..

جمع شدن پسراي دبيرستاني به هواي دوس دختراشون

جلوي در مدرسه و دعوا شدن سر دخترا

معلم رياضيمون که همش ميگفت

از بس که شماها بيشورين...

و گفتن خاطرات زمان طفوليت تا الان

و پيش بيني اتفاقات آينده...

شيرين و خنده هاي قشنگش

طراوت و موهاي طلاييش

مهديه و پارسا پسر خالش

کمند و فرهاد مجيدي

آيناز و مطالب جديد

ستاره و آدامس بادکنکي

آيلين و موهاي فرفري

ژاسمن و ابروهاي برداشته

کيميا و تست رياضي

شهرزاد و برادران جوناس

آناهيتا و سوالهاي جالب

حديث و سلسله هخامنشي

کيميا و توپ بسکتبال

سارا و شعر سهراب

آتاناز و يه کاسه سوپ

وسرود خونه ي مادربزرگه....

خلاصه خيلي چيزا هست که اگه بخوام بگم ميشه يه شاهنامه

ولي ۳سال راهنمايي عالي بود

و حيف که ما قدر ندونستيم

بچه هايي که تو راهنمايي درس ميخونين خوب کيف کنيد

که تو دبيرستان بيچاره ميشين...

ديگه خيلي دلم پر بود ببخشيد اگه سرتون  درد

آوردم تازه بازم دلم خالي نشده

اميدوارم که سال ديگه با دوستام باشم....

تقريبا يه هفته هم ميشه که با دوستم بهم زدم

ولي از اين بابت خوشحالم

چون تازه فهميدم چه آدم عوضي بود و من چه فکري ميکردم...

من برم ادبيات بخونم که فردا امتحان دارم...

خاله جون دلم براتون خیلی تنگیده....

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 17:26 توسط best girl|

مژده !

تور ویژه روح گردی و آموزش گام به گام سفر آخرت !

به همراه بسته اهدائی آموزش طی الارض با چشمان بسته !

شروع کلاس :  همه شب ، بعد از افطار !

.

.

.

به یارو میگن  روزه ها رو میگیری ؟

میگه دو روز اول رو نگرفتم ، دیدم میتونم نگیرم

بقیه رو هم نگرفتم!

.

.

.

آیا میدانید

با حذف جمله “خب دیگه چه خبر” از زبان پارسی

ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !

.

.

.

اگه همونقدر که واسه خر کردن من تلاش کردی وقت میگذاشتی

تا الان ادم شده بودی !

.

.

.

ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است

خجالت نمی کشید ؟

یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست !

.

.

.

معمولا تو قبل از افطار ایجوری هستی

.(‘.’)
\].[/
_/ \_

ولی بعد از افطار !

_(‘.’)_
\( . )/
_!/ \!_

خسته نباشی !

.

.

.

آیا میدانید

اگر ۹/۹/۹۰ ازدواج کنید

نهمین سالگرد ازدواجتان میشود ۹/۹/۹۹

انجمن خلاقان بیکار !

.

.

.

یارو  میره تو بانک ، یه حساب بانکی باز می کنه . بعد اسلحه اش رو در میاره

میزاره روی پیشونی بانکدار  میگه:

همه پولهای بانک رو بریز به حسابم !

.

.

.

یارو تو جهنم بوده سرشو میکنه تو بهشت میگه آب جوش نمیخواین؟

میگن نه، میگه پس یه موز بده !

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 17:9 توسط best girl|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت